نایس تولز

چطور می‌توان رویا را تعبیر کرد؟

۲۲ دی ۱۳۹۶

فروید که او را پایه گذار روانکاوی نوین و تعبیر رویا می دانند، می گوید رویا نگهبان خواب ما است. یعنی ما رویا می بینیم که بخوابیم؛ اما واقعا رویا چیست و چرا رویا می بینیم و رویا به چه کار زندگی ما می آید؟ علیرضا طهماسب، فارغ التحصیل از دانشگاه زیگموند فروید اتریش، روانکاو و  مدرس روانشناسی است. با او راجع به نظریات فروید و جریان اصلی روانکاوی درباره رویا گفت و گو کردیم.

 

خوابیدن و رویا دیدن از عادی ترین امور زندگی ما است، اما شاید به همین دلیل کمتر به آن توجه کنیم یا کمتر درباره اش بپرسیم. به خصوص که برای عموم مردم اغلب رویادیدن امری مرموز است. چطور رویا را می توان به زبان علم امروز توضیح داد؟

 

اتفاقا باید بگویم از همان ابتدا، آدمیزاد کنجکاو بوده بداند این رویاهایی که می بیند از کجا می آید. اگر منظورتان کنجکاوی عموم مردم درباره رویاست، باید بدانید که این امر سابقه ای چند هزار ساله دارد. نتیجه اش هم کتاب هایی که تحت عنوان خواب نامه در تمام فرهنگ ها وجود دارد. اصلی ترین جنبه این کنجکاوی نیز یک جور رمززدایی یا رمزگشایی از نمادهای مختلفی است که در خواب می بینیم. آن ها نمادهای جهانشمولی را فرض می گیرند و اتفاقا این نمادها در فرهنگ های مختلف شباهت های عجیبی با هم دارند. این شباهت ها را نظریه پردازان مختلف به شکل های متفاوت تعبیر می کنند؛ اما این کتاب ها، درواقع رویکرد فرهنگ عامیانه نسبت به رویاست که امروزه هم وجود دارد.

 

 

یعنی می بینیم که افراد برای تعبیر یا تفسیر رویاهای خود با سراغ این کتاب ها می روند. رویکرد غیرعامیانه یا رویکرد علمی را کمابیش می توان به دو بخش تقسیم کرد. یکی رویکرد فیزیولوژیک و دیگری رویکرد روانکاوی. این دو رویکرد هم در نظریه پردازی و صورت بندی متفاوتند، هم در نتیجه گیری و پیامد. ما امروز می دانیم چطور رویا می بینیم. ابتدا از بررسی رویکرد روانکاوانه شروع می کنیم که از نظر تاریخی بر رویکردهای فیزیولوژیک مقدم است. تقریبا همه نام کتاب تعبیر رویای فروید را نشنیده اند. درواقع او اولین کسی است که به معنای دقیق، یک رویکرد جدید در درک پدیده رویا را بنیان می گذارد.

 

در فرهنگ ربع پایان قرن نوزدهم، خصوصا در محدوده فرهنگ آلمانی زبان چون اتریش و آلمان آن زمان، این امر رایج بوده است و کسانی بودند که به پدیده رویا علاقه مند بودند و در این زمینه کار می کردند. بنابراین کار در این حوزه منحصر به فروید نبود ولی فروید گسترده تر از دیگران کار کرد و مشهورتر از دیگران هم هست و ما امروز او را به عنوان کسی که در این زمینه کارکرده می شناسیم. کتاب فروید در سال ۱۹۰۰ نوشته شده، یعنی امروز حدود ۱۱۷ سال از نگارش این کتاب مفصل می گذرد. او در این کتاب حدود ۲۰۰ رویا را شرح می دهد که حدود ۸-۴۷ تا از این رویاها، رویاهای خود فروید است. او این رویاها را به تفصیل توضیح می دهد. فروید برخلاف یونگ فکر می کرد رویا پدیده ای منحصر به فرد نیست که اطلاعات یا بینش ویژه ای را در اختیار انسان بگذارد.

 

چیزی که از نظر فروید مهم بود، این بود که رویا نمونه بارزی است از شیوه عملکرد ذهن انسان، خصوصا جنبه های ناهشیار آن. این که ذهن انسان توانایی نمادسازی و نمادپردازی یا symbolization دارد. این خاصیت ویژه ای است که در رویا به اوج می رسد. شما در رویا می توانید توانایی نماسازی ذهن و قواعد حاکم بر آن را بفهمید. فروید این جا نکته مهمی طرح می کند و آن نکته تفاوتی است که میان محتوای آشکار و پنهان رویا وجود دارد. این همان چیزی است که بعدها به کل فرایندهای ذهنی تعمیم می دهد. منظور از محتوای پنهان رویا معنای رویاست؛ یعنی آنچه از دسترس شما خارج است. محتوای آشکار هم همان چیزی است که دیده و درک می شود؛ یعنی نمادها. فروید این جا اصطلاحی به کار می برد به اسم کار «رویا» که وظیفه اش تبدیل این محتوای پنهان به محتوای آشکار است.

 

چرا باید این اتفاق بیفتد؟ یعنی محتوای پنهان به محتوای آشکار تبدیل شود؟

 

او معتقد است محتوای پنهان رویا نمودی است از آرزوهای ممنوع شما. وقتی می گوییم آرزوهای ممنوع یعنی آن سائق های جسمانی که نباید وجود داشته باشند؛ آن هایی که فرهنگ و تربیت و اجتماع ممنوعشان کرده است و آرزوهای کودکانه ای که ما در فرایند رشد آن ها را واپس زده ایم و قرار نیست دیگر بهشان توجه کنیم. رویا این وظیفه را برعهده دارد که ین آرزوها را تبدیل کند به چیزهای تغییر شکل یافته. این جا آن جمله مشهور فروید به ذهن می آید که می گوید رویا تحقق مبدل آرزوهای واپس رانده است. این مشهورترین جمله ای است که در باب رویا از فروید مانده است. یعنی رویا یک جور برآورده ساختن آرزوهاست اما تاکید دارد که یک جور تحقق مبدل. یعنی ما نمی دانیم چیزی که می بینیم مستقیما چه معنی دارد، مگر با تلاش زیاد از طریق کار روانکاوی و تحلیل و با کمک هر دو نفر. یعنی هم بیمار و هم روانکاو.

 

فروید معتقد بود که رویا به میزانی مواد خام دارد و این مواد خام را معمولا به سه قسمت تقسیم می کنند. محرک های جسمانی، تجارب روز گذشته که اصطلاحا به آن می گوید باقیمانده های روز یا بازمانده های روز و سوم جنبه های اندیشه ای یا بنمایه های فکری رویا. این ها مواد خام کار رویا هستند. کار رویا در ذهن این است که این مواد خام را تغییر شکل دهد. فروید می گوید اگر رویا آن ها را تغییر شکل ندهد و شما به شکل خامش تجربه کنید، دچار اضطراب خواهیدشد و از خواب می پرید. درواقع این جا می رسیم به جمله مشهور دیگرش که رویا نگهبان خواب است. درواقع شما رویا می بینید که بخوابید نه این که می خوابید تا رویا ببینید.

 

با این حساب رویا دیدن یک امر ضروری است؟ رویا دقیقا چطور از خواب مراقبت می کند؟

 

حتما و همان طور که فروید گفته رویا نگهبان خواب است و اگر شما نتوانید رویا ببینید، خواب آشفته ای هم خواهید داشت. نکته جالب این است که آن قسمتی از مغز که اگر بخواهیم ساده بگوییم، مسئول ارزیابی درست و  غلط است به یک معنا، هنگام رویا دیدن از کار می افتد و این همان چیزی بود که فروید می گفت سانسوری که در خواب شروع می کند به سست شدن. درواقع فرایند ممیزه ما که در بیداری خیلی خوب کار می کند در خواب دیگر به آن خوبی کار نمی کند. بنابراین شما می توانید تا حدی به تصاویر ممنوع نزدیک شوید و البته باز تا حدی. چون اگر کامل به آن تصاویر ممنوع نزدیک شوید باز هم از خواب بیدار خواهید شد.


فرض کنید شما از دوستی به شدت عصبانی هستید، می توانید در خواب ببینید که مثلا مرغی را دارید سر می برید؛ اما اگر فرایند سانسور خوب عمل نکند و شما خواب ببینید که دارید دوستتان را سر می برید به احتمال زیاد با اضطراب زیاد از خواب بیدار می شوید. تقسیم بندی های مختلفی درباره انواع رویا وجود دارد که نمی توانیم الان به همه بپردازیم. به طور مختصر این که ما رویاهای ساده ای داریم که تحقق غیرمبدل یعنی روشن آرزو است؛ مثل رویاهای کودکانه. این رویاها معمولا منشأ فیزیولوژیک و نیازهای بدنی دارد. مثلا فرض کنید کودکی که در طول روز بستنی می خواسته و شب خواب بستنی می بیند. یا ما در بزرگسالی خواب می بینیم که نیاز داریم به دستشویی مراجعه کنیم و وقتی از خواب می پریم می بینیم که بله چنین نیاز فیزیولوژیکی در ما هست؛

 

اما آنچه فروید به آن اهمیت می دهد این است که فرایند نمادسازی چند قاعده دارد. درواقع اصلی ترین قاعده ای که از آن نام می برد، قاعده ای است که امروز ما در زبان بدیع ادبیات به آن مجاز مرسل می گوییم. یعنی یک جزء بر یک کل دلالت می کند. معمولا قواعد حاکم بر فرایند رویا را که اصلا قواعد حاکم بر ناهشیار انسان می دانند پنج قسمت می کند. یکی متراکم سازی است. یعنی شما در خواب و در رویا می توانید تصاویری ببینید که مجموعه ای باشند از تصاویر متعدد. مثلا وقتی در رویا می بینید یک سگ دنبالتان می کند، این سگ می تواند مجموعه ای باشد از چند شخص در زندگی شما یا چند آرزوی مختلف همزمان و این ها متراکم می شوند در یک تصویر، یک ایده یا یک اتفاق. دومی جا به جایی است.

 

می گوید شما در رویا تعلقتان را از یک موضوع بر می دارید و بر یک موضوع دیگر می گذارید. درواقع در رویا یک چیز می تواند جانشین چیز دیگر شود. سومی که خیلی مهم است نمادسازی است. فروید اسمش را می گذارد قابلیت بازنمایی، قابلیت تجسم یابی یا نمادپردازی. یعنی خیلی ساده تبدیل افکار به تصاویر. درواقع روانکاوان بعدی هم به این موضوع اشاره کرده اند که رویا خیلی شبیه به فیلم است. شبیه فیلم های کوتاه خصوصا سوررئالیستی است. چهارمی که خیلی مهم است، پرداخت ثانویه یا بازنگری و بسط ثانویه است. یعنی رویا آن انسجامی را ندارد که ما فکر می کنیم دارد. خصوصا بعد از این که بیدار می شویم و می خواهیم رویایمان را برای خودمان یا دیگران تعریف کنیم، یک روایت معنادار را به آن اضافه می کنیم، در حالی که خود رویا آن معناداری را ندارد که ما فکر می کنیم.

 

 

آدمی پس از بازبینی رویایش آن را منسجم تر و معنادارتر می کند. به این معنا که وقتی رویا را تعریف می کنیم، چیزهایی را از ذهن ناهشیارمان به آن اضافه می کنیم. یا به تعبیر دیگر هیچ کس دقیق نمی داند  چیزی که در رویا دیده، دقیقا به چه شکل است. مگر این که روزی این توان تکنولوژیک به وجود بیاید که ما رویایی را که فرد می بیند کاملا روی تصویر ببینیم. پنجمی هم نمایشی سازی است. یعنی قابلیت به نمایش درآوردن. یعنی دقیقا کاری که یک کارگردان سینما یا تئاتر می کند؛ سناریو را به تصاویر و رفتارهای نمایشی تبدیل می کند. فروید می گوید این پنج تا، قواعد حاکم بر رویای ما است و از این فراتر اصلا قوانین حاکم بر ذهن ما است؛ خصوصا آن جنبه ناهشیارش.

دو نکته دیگر را هم اضافه می کند، یکی این که در این فرایند ما با یک سانسور سر و کار داریم. می گوید در فرایند رویا درواقع عاملی به نام عامل سانسور یا ممیزی کار می کند. این عالم سانسور باعث می شود آرزوهای ناخوشایند شما ممیزی شود و شما بتوانید آن را به شکل مبدلی تجربه کنید. چون همان طور که گفتم اگر این اتفاق نیفتد خواب شما مختل می شود و نمی توانید به خوابیدن ادامه دهید. migna.ir

تصویر سربریدنی که گفتید یک کابوس است. کابوس ها را چطور می توان توضیح داد؟

 

می دانید نکته جالب چیست؟ ترسناک ترین کابوس ها اتفاقا آن هایی هستند که با تصویر همراه نیستند. یعنی کابوس های بدون تصویر. کابوس های سیاه. کابوس هایی که فقط با یک هراس بسیار شدید همراه است و فرد هیچ تصویری به خاطر نمی آورد. ما به این می گوییم ناتوانی ذهن در نمادپردازی. یعنی وقتی ذهن به درجه ای از کارکرد بدوی واپس روی می کند که نمی تواند دیگر نمادپردازی کند، آن وقت است که دچار ترسناک ترین کابوس ها می شویم.

 

در بیمارانی که دچار اختلال استرس پس از سانحه یا ptsd هستند، مثل قربانیان تجاوز یا کسانی که زلزله را تجربه کرده اند. آن ها معمولا در فرایند درمان کم کم این توان را پیدا می کنند که آن اتفاق را در رویاشان ببینند و بر آن مسلط شوند. انگار اصلا رویا یک فرایند شفایابی است. انگار شما در رویا می توانید دیگر از یک ساختمان که در حال تخریب است، فرار کنید. بنابراین می توانیم بگوییم رویا بازنمودی است از آرزو و حیات روانی انسان ها در قالب تصویر و روایت که راهی است برای غلبه بر تجارب دردناک و غیره.

 

چطور می توان رویا را تعبیر کرد؟

 

در مورد این که این تعبیر رویا چطور اتفاق می افتد یا اینکه چه ارزشی دارد، بد نیست به نکته ای اشاره کنیم. فروید معتقد بود که این رویاها نمادهایی است از ترس، تعارض و آرزوهای مختلف ما. خصوصا تجاربی که هضم نشده اند، درون ما باقی مانده اند و زندگی ما را مختل می کنند. او تاکید دارد که فهم رویا از طریق تداعی های ذهنی فرد رویابین امکان پذیر است، نه از طریق توصیف نمادهای جهانشمول. درواقع معتقد است هر چیزی که شما در رویا می بینید مشخصا به نمادهایی مربوط می شود که جنبه شخصی دارد.

 

یعنی هر نمادی، هر تصویری و هر پدیده ای در رویا بسیار جنبه شخصی دارد. البته بعضی تصاویر هستند که عمومیت دارند آن هم به خاطر شباهت تجارب انسانی است. ولی تک تک این ها برای هر فردی متفاوت است. وقتی روانکاو می خواهد رویای فردی را بفهمد می گوید وقتی داری به این رویا فکر می کنی و تعریفش می کنی، ببین چه چیزی به ذهنت می رسد و چه از ذهنت می گذرد.

 

این موضوع را می شود با یک مثال روشن کنید؟

 

برای مثال، یک خانم چهل و چند ساله پس از مرگ پسرش بر اثر سرطان، خودش را وقف کار می کند و به بیماران سرطانی کمک می کند و کارهایی از این دست. بعد به خاطر مشکلات روانی و افسردگی به روانکاو مراجعه می کند. او در یکی از جلسات روانکاوی، یک خواب کوتاه را گزارش می کند. می گوید من دیشب در خواب دیدم که به دستم نگاهی انداختم و دیدم تمام ناخن های دستم شکسته است. فرایند تداعی آزاد اتفاق می افتد. این که چه به ذهنت می رسد و… این جا مقاومت های بسیاری اتفاق می افتد، یعنی بیمار یا منتظر است درمانگر خواب را برایش تعبیر کند، یا خودش آن را به شکل عامیانه ای تعبیر می کند بدون این که اجازه دهد بیشتر در موردش فکر کند.


اگر کار روند صحیح را طی کند، پس از تداعی های مختلف نتیجه حاصل می شود. مثلا این بیمار مشخص به خاطر می آورد که در روزهای آخر زندگی پسرش، گاهی ناخن هایش هنگام تعویض ملحفه هایی که زیر پسر بوده می شکسته است. این جا می شود نظرات مختلفی داد، ولی در این مورد مشخص به نظر می رسد که شکستن ناخن خیلی هم چیز بدی نباشد. برای این زن به این معنی است که هنوز پسرش زنده است و می تواند ببیندش. زن این جا شروع می کند به گریه کردن و… آنچه این جا می بینم این است که ناخن شکسته یک بازنمود نمادین دارد. یک مجاز مرسل است.

 

یعنی ناخن شکسته به معنای زنده بودن پسر است و البته یک معنای دیگر هم دارد، چون زن می گوید من آن موقع به این فکر می کردم که نباید فکر ناخن هایم باشم وقتی چنین اتفاق وحشتناکی در شرف وقوع است. یعنی یک احساس گناه از این که چرا من نگران ناخن هایم هستم، وقتی بچه ام جلوی چشمم می میرد. رویا به این زن کمک می کند که با این سوگ نیمه کاره کنار بیاید و فرایند سوگ را تمام کند. البته رویکردهای مختلفی وجود دارد و این تعبیر، رویکرد فروید است. برای مثال یونگ رویکرد خیلی متفاوتی دارد. او بر رویاهای متوالی تاکید بیشتری دارد و این که رویاها منبع منحصر به فردی هستند. غیر از یونگ تقریبا کسی چنین ادعای را ندارد. خصوصا فروید و روانکاوان امروز چندان بر تاویل رویا متمرکز نیستند و تمرکز بر رابطه را مهمتر می دانند.

 

چه اتفاقی در مغز می افتد که ما می توانیم رویا ببینیم؟

 

به جنبه فیزیولوژیک رویا دو رویکرد وجود دارد. یکی از میانه دهه پنجاه شروع می شود. اگر درست یادم باشد در سال ۱۹۵۳ خواب rem کشف می شود؛ یعنی حرکات را دقیق بررسی کنید می بینید زیر پلک خصوصا در حالت افقی به سرعت حرکت می کند. چیز عجیب این بود که در این مدت مغز به شدت فعال است و بدن به شدت فلج. آن مرحله ای است که ما به سختی می توانیم از خواب بلند شویم چون بدنمان کاملا فلج است. در تحقیقات آن زمان، حدود ۸۰ درصد از بیمارانی که داشتند این مرحله از خواب را طی می کردند وقتی بیدارشان می کردند گزارش رویا می دادند. در حالی که در مراحل بعدی وقتی بیدارشان می کردند حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد گزارش رویا می دادند.


از دهه هفتاد آن هابسون که بسیار در تحقیقات فیزیولوژیک رویا مشهور است، نشان داد که این خواب rem یا rapid eye movement یا همان حرکات سریع چشم، به ناحیه ای به اسم پل در ساقه مغز مربوط است. یعنی هنگام خواب rem آن ناحیه فعال می شود، استیل کولین ترشح می کند، استیل کولین قسمت هایی بالایی مغز را تحریک می کند و به تعبیر او تصاویر بی معنا تولید می شود. بنابراین به این نتیجه می رسند که رویا یک جور پدیدار ثانویه خواب rem است. یعنی یک جور محصول خواب rem که هیچ معنایی ندارد و همان طور که فروید و دیگر روانکاوان هم می گویند مهمل و بی معناست. اما از دهه نود موج دومی از تحقیقات شکل گرفت که تقریبا امروز مسلط است و ایده آلن هابسون و دیگران را تقریبا از دور خارج می کند.


پژوهش های بیشتر نشان داد که اولا بیش از آنچه فکر می کردیم، یعنی حدود ۵۰ درصد رویاها خارج از خواب rem اتفاق می افتد. نکته بعدی این که دیده شد بیمارانی که در آن ناحیه ساق مغز آسیب دیده اند، همچنان توانایی رویابینی شان را حفظ می کنند. این ها باعث شد به نتیجه دیگری برسند. این که ما دو ناحیه دخیل در مغز داریم که رویا ایجاد می کنند. ما امروز می دانیم رویا کجا و چطور آغاز می شود و کجا و چطور پایان می پذیرد. عجیب این که این دانش بسیار به فرمول بندی فروید در مورد رویاها نزدیک است. البته فروید بدون ارجاع به زمینه های زیستی فرمولش را طرح کرده است.